تبلیغات
گالری برتر ایرانیان - مطالب شجره نامه
 
گالری برتر ایرانیان
برای نو شدن دیر نیست
درباره وبلاگ


من امیرکیا هستتم.
امید وارم مطلب مورد نظر خود را در این بلاگ پیدا کنید.
با تشکر از بینندگان

مدیر وبلاگ : AMIRKIA KIYANI
نظرسنجی
کدام کمپانی خارجی محصولات بهتری را تولید میکند؟











برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




 


www.ROZANEHONLINE.com

 

مصاحبه ای بود در شبكه سی ان بی سی با آقای وارن بافیت (Warren Buffett)، دومین مرد ثروتمند دنیا كه مبلغ 31 بیلیون دلار به موسسه خیریه بخشیده بود. در اینجا برخی از جلوه های جالب زندگی وی بیان شده که از نظر خواهید گذراند:

1. او اولین سهامش را در 11 سالگی خرید و هم اكنون از اینكه دیر شروع كرده ابراز پشیمانی می نماید!
2. او از درآمد مربوط به شغل توزیع روزنامه ها، یك مزرعه كوچك در سن 14 سالگی خرید.
3. او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگی می كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خرید. او می گوید هر آنچه كه نیازمند آن می باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه دیوار یا حصاری می باشد.
4. او همواره خودش اتومبیل شخصی خود را می راند و هیچ راننده یا محافظ شخصی ندارد.
5. او هرگز بوسیله جت شخصی سفر نمی كند هرچند كه مالك بزرگترین شركت جت شخصی دنیا می باشد.
6. شركت وی به نام بركشایر هات وی، مشتمل بر 63 شركت می باشد. او هرساله تنها یك نامه به مدیران اجرائی این شركتها می نویسد و اهداف آن سال را به ایشان ابلاغ می نماید.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : شجره نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393
kaveh kiani

کیانی نام خانوادگی افراد زیر است:

  • مجید کیانی، نوازندهٔ سنتور
  • کنعان کیانی، بازیگر و دوبلور سیمای جمهوری اسلامی ایران
  • سید عبدلمجید کیانی، از استادان موسیقی ایرانی
  • لیندا کیانی، بازیگر ایرانی
  • سوفی کیانی، بازیگر ایرانی
  • حسین کیانی، کارگردان تئاتر
  • حسین کیانی، مترجم آثار دینی و فلسفی
  • داود کیانی، شاعر، نویسنده، پژوهشگر و فولکلورشناس اردبیلی
  • مهدی کیانی، بازیگر تئاتر و تلویزیون
  • مهدی کیانی(متولد،1365)، بازیکن فوتبال
  • مهدی کیانی(متولد،1357)، بازیکن فوتبال
  • ایمان کیانی، بازیکن فوتبال
  • پرویز کیانی، شناگر
  • محمد علی کیانی نژاد، نوازنده نی
  • عبدالرضا کیانی‌نژاد، مشهور به مازیار، خواننده پاپ ایرانی




نوع مطلب : شجره نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 21 بهمن 1392
AMIRKIA KIYANI

 

بنای ارگ جلال آباد در کیلومتر 18 جاده زابل هیرمند، در فاصله 600 متری جهت شمال جاده مذکور قرار دارد و در تاریخ  16/06/1383 به شماره ثبتی 11092 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.این بنا در اواخر دوره قاجار تا اوایل دوران پهلوی محل سکونت ملک محمد علی خان کیانی مشهور به خان ملک بوده؛ به استناد  شجره نامه باقیمانده از وی، نیای  سی و هفتم ملک محمد علی خان کیانی، شاه اسطوره ای ایران زمین  کیخسرو بوده است.

این بنا مانند دیگر بناهای شاخص سیستان به جهت مصون ماندن از شر رطوبت و زه زمین بر روی تپه ای طبیعی ساخته شده و دارای پلانی مربع شکل با حیاط مرکزی و چهار برج دیده بانی در گوشه های بنا است.ارگ جلال آباد یکی از شاهکارهای معماری منطقه سیستان است که  عناصر و جزئیات معماری ایرانی، در قالب جرزها، پوشش ها و تزینات خشتی و گِلبُری زیبای ورودی در بطن این بنا مشهود است و به واسطه این توان بالقوه، می توان از این بنا به نام "موزه معماری شمال سیستان" یاد کرد.

 

معاونت میراث اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تا کنون 3 فصل از مرمت ارگ جلال آباد، شامل مرمت های اضطراری و باز سازی و مرمت سه ضلع از این بنا را به انجام رسانده و طرح مرمتی مصوب با هدف ایجاد هتل سنتی شهرستان هیرمند در جریان است.





نوع مطلب : شجره نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 21 بهمن 1392
AMIRKIA KIYANI
تاج کیانی تاج مخصوص سلاطین قاجار است که به دستور فتحعلی شاه ساخته شد و مورد استفاده سلاطین بعدی از نسل وی قرار گرفت. با انقراض ساسانیان، شاهان ایران دیگر هیچگاه از تاج به این شکل استفاده ننموده بودند و طی آن دوران تاج بصورت  جغه بوده است. عناصر به کار رفته در این تاج الماس، زمرد، یا قوت و مروارید می‌باشد.تاج کیانی هم‌اکنون در موزه جواهرات ملی ایران قرار دارد.









نوع مطلب : شجره نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 21 بهمن 1392
AMIRKIA KIYANI

کیانیان دومین سلسله پادشاهی اساطیر ایرانی است. از این سلسله در منابعی مانند : اوستا کتاب مقدس زرتشتیان، داستانهایی که در سلسله ساسانیان رواج داشته  و کتاب‌های پهلوی کهن مانند بندهش، دینکرد، مینوی خرد و ... آمده است. برخی باستان شناسان و محققین معتقدند که چنین سلسله‌ای وجود داشته است و وجود آن بر پایه افسانه‌ها نبوده است، بر این اساس این سلسله زمانی در ایران حکمرانی می‌کرده است. برخی دیگر نیز پادشاهان این سلسله را معادل با پادشاهان مادها میدانند.

کیانیان در اوستا نام خانوادگی سلسله‌ای سلطنتی نیست، اما در عهد ادبیات میانهٔ ایرانی، در متن‌های پهلوی، افراد این خاندان پادشاهانی شمرده می‌شوند که بعد از پیشدادیان به فرمانروایی ایران رسیده‌اند.

در شاهنامه ی فردوسی نیز سلسلهٔ کیانیان بعد از پیشدادیان به حکمرانی می‌رسد و موسس این سلسله نیز بر پایه اطلاعات شاهنامه کی قباد است و با مرگ اسکندر پسر دارا نیز این سلسله منقرض می‌شود.


واژه‌شناسی

کیانیان (در اصل کَیان یا کَویان) جمع واژهٔ «کَی»، به معنای حکیم و دانشمند می‌باشد. این واژه در اوستا به شکل «کَوی» آمده‌است.

کَویان (کیانیان) در اوستا

کَوی‌ها و کَرپنان (karpan) در اوستا گروهی خاص از روحانیانِ دارای مذهب دیو یسنا هستند که با زرتشت دشمنی می‌کردند. اما از هشت تن نیز -که مردمانی نیک بودند و پیش از زرتشت زندگی می‌کردند- با لقب کَوی یاد شده است. اسامی این هشت تن از این قرار است:

کَوی‌کوات (Kavi Kavat)، به فارسی: کی قباد

کَوی‌ائی‌پی‌وُهو (Kavi Aipivohu) به فارسی : کی اپیوره

کَوی‌اوسَذَن (Kavi Usazn)، به فارسی: کی کاووس

کَوی‌اَرشن (Kavi Arshan) به فارسی:کی‌آرش

کَوی‌پیسینه (Kavi Pisinah) به فارسی:کی‌پشین

کَوی‌بیَّرشن (Kavi Byarshan)به فارسی : کی به آرش

کَوی‌سیّاوَرشَن (Kavi Syavarshan)، به فارسی:  کی سیاوش

کَوی‌هئوسرَوَه (Kavi Haosravah)، به فارسی: کی خسرو

از این افراد، کی‌قباد، کی‌کاووس و کی‌خسرو به پادشاهی رسیدند. دو تن دیگر نیز خارج از این گروه، در سلسلهٔ کیانیان، در زمان زرتشت می‌زیسته‌اند:

اَئوروت‌اَسپَ (Aurvataspa)، به فارسی: کی لهر اسپ و کَوی‌ویشتاسپَ (Kavi Vishataspa)، به فارسی: کی گشتاسپ. ترتیب و توالی پادشاهان ماد به وضوح نشانگر آن هستند که اینان همان کیانیان اوستا و کتب پهلوی و شاهنامه هستند که بیشتر تحت القاب مربوطه مهم خودشان معرفی شده اند. که ما نامها و یا القاب ایشان را جداگانه به ترتیب توالی تاریخی شان می آوریم تا مورد مقایسه قرار گیرند: پادشاهان ماد: دایائوکو (715-768 ق.م)، اوپیته یا اوپیس (؟685-715ق.م) [دارای چهار اولاد ذکور]، خشثریته (647- ؟ 685 ق.م)، فرائورت (625-647 ق.م)، کی آخسارو (585-625ق.م) و آستیاگ (؟555- 585ق.م). پادشاهان کیانی: کی قباد، کی اپیوه[دارای چهار اولاد ذکور]، کیکاوس (یعنی پادشاه سرزمین چشمه ها= کاشان)، فرود-سیاوش، کیخسرو و آژدهاک (که نامش با اژی دهاک بابلی= یعنی خدا- پادشاه ماروش بابلی یعنی مردوک مشتبه شده و از رده پادشاهان کیانی خارج شده است).

پادشاهان کیانی

   تندیس رستم در شهر راسمر در کنار پلکان هتل قدی مرامسر
تندیس اسفندیار در شهر رامسر در کنار پلکان هت لقدیم رامسر


سلسلهٔ کیانیان را به سه دوره می‌توان تقسیم نمود :

از کی‌قباد تا کی‌خسرو

این دوره از سلسله با پادشاه شدن کی‌قباد شروع می‌شود و با ناپدید شدن کی‌خسرو خاتمه میابد. خصیصهٔ بارز این دوره نبردهای طولانی مدت ایران وتوران می‌باشد. این نبردها با کشته شدن سیاوش، پسر کی‌کاووس، بدست افراسیاب، و کین خواهی سیاوش بوسیلهٔ ایرانیان به اوج خود می‌رسد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:

کی قباد

کی کاووس

او دومین پادشاه کیانی است. برخی او را معادل با کمبوجیه در نظر می گیرند. او پدر سیاوش است.

کی خسرو

کیخسرو پسر سیاوش و فرانکیس است. او را بزرگترین پادشاه کیانی می دانند. همو است که با لشکرکشی به توران، به خونخواهی سیاوش افراسیاب را می کشد و بدین ترتیب به جنگ‌های ایران و توران پایان می دهد. برخی او را با کورش بزرگ یکی می دانند.

از لهراسپ تا گشتاسپ

مهم‌ترین ویژگی این دوره ظهور زرتشت و نبردهای گشتاسپ و پسرانش برای گسترش دین بهی می‌باشد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:

لهراسپ

گشتاسپ

از بهمن تا اسکندر

این دوره از شاهنشاهی کیانیان را می‌توان بخش تاریخی با خاطرات مبهم ایرانیان از دورهٔ هخامنشیان دانست. با توجه به اینکه خاطرهٔ هخامنشیان نزد ایرانیان به مقدار بسیار زیادی از بین رفته بود، همچنان داستان‌هایی از آنان وجود داشت. مانند برخی روایات زندگی کوروش و اردشیرهای هخامنشی که به بهمن نسبت داده شده. پادشاهان این دوره در زیر آمده‌اند:

بهمن
همای
داراب
دارا

پایتخت

پایتخت کیانیان نیز مانند پایتخت پیشدادیان از ابتدا شهری به نام تمیشه در نزدیکی ساری بوده  و این شهر تمیشه از شهرهای قدیمی در طبرستان بوده‌است که مورخان بسیاری درمورد آن نوشته‌اند. و این نشان می‌دهد که پایتخت کیانیان در سرزمین مازندران کنونی بوده‌است و این سرزمین با سرزمین مازندرانی که در شاهنامه نوشته‌شده‌است متفاوت می‌باشد.



نوع مطلب : شجره نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 21 بهمن 1392
AMIRKIA KIYANI

غروب عظمت سلاطین کیانی سیستان

در مقالات این وبلاگ بارها یاد آور شده ام که در تاریخ تبانی پس از قرن نوزده، نام شاهان تاریخی با شاهان ساختگی عوض شده است. مثلا شاهان دو و نیم هزار سالة پیشدادیان و شاهان هفتصد و سی سالة کیانی که در ریگ بید و اوستا و در تمام شاهنامه ها و در زبان اغلب شعرای پارسی و در تمام لغتنامه ها و تواریخ دورة اسلامی از داستانها و تاریخ آنان یاد شده و دارای صدها اثر باستانی در کشور ما هستند، امروزه افسانه خوانده میشود و به جای آنها از هخامنشیان و کوشانیان و هفتالیان به عنوان شاهان باستانی آریانا و ایران بزرگ ، سخن ساز کرده و غوغا می کنند. هخامنشیانی که از آنها در هیچ متن باستانی پیش از قرن نوزده، نام برده نشده است.

جدا از اَوستای زرتشت و متون پهلوی و شاهنامه ها و منابع تاریخی دورة اسلامی ، اگر تنها کتاب طبقات ناصری / قرن هفتم هجری/ را با دقت بخوانیم بسیاری از حقایق تاریخی کشور و تاریخ کیانیان برای ما روشن خواهد شد.

در فصل 14این شاهکار تاریخی، از شاهان کیانی سیستان (نیمروز) و در فصل 17 از شاهان شنسبی غور و در فصل 18 از شاهان غوری تبار بامیان و طخارستان و در فصل 19 از غوریان غزنی و در فصل 20 و 21 از غلام شاهان ترک که از طرف ملوک غور در هند سلطنت می کردند، سخن گفته شده است.

نگارنده از مجامع علمی و وجدانهای آزاد بشری و از روشنفكرانِ هموطن و متعهد و دارای وجدان بیدار ملی، امید دارم كه بیش از این راضی نشوند سانسور حقایق و ستم بر تاریخ خدمت گذاران بشری و ملی ما دوام یابد و کشور ما از افسانه ها و اسطوره ها و تاریخ خود بیگانه بماند. جوانان روشن فكر ونخبگان فكری وعلمی وطن ما، كابوس ننگین وشرم آور ایجاد شده در ذهن مردم را بشكنند وكاخ فریب ودروغ درباریان قوم گرا را از بنیاد ویران سازند و برای شناخت و احیای فرهنگ و تاریخ وهویت پر بار خود بیندیشند.

اگرما خود، تاریخ وهویت خود را نشناسیم، دیگران برای ما هویت و تاریخ خواهند ساخت. جامعه یی که بیگانگان برایش تاریخ بنویسند، بیچاره و بدبخت است.

نویسندگان تاریخ تبانی در یک قرن اخیر آنقدر افسانه افسانه و داستانی داستانی کرده اند که امروزه در نظر بیشتر مردم ما سخن گفتن از کیانیان سخن گفتن از افسانه ها است. اگر کسی از کیانیان و از شاهنامه های آنان سخن به میان آورد، به کهنه پرستی و افسانه گویی متهم میشود. در حالی که کیانیان تاریخی و پر آوازه و نیاکان هنرمند و متمدن و مظلوم ما تا یکصد و پنجاه سال پیش از این در سیستان و لشکرگاه در همان جایگاه و شهرهای افسانه یی خود زندگی می کردند. و آخرین آنها که حکمرانیش تا حد یک حاکم محلی تنزل داده شد خان ملک سیستانی بود که در اوایل قرن نوزدهم میلادی در مقابل توقعات سرهنگ مکری حکمران نظامی سیستان مبنی بر محکومیت محمد رضاخان پردلی سر تعظیم فرود نیاورد .

سیستان هیچگاه به ویرانی و گمنامی کنونی آن نبوده است. مرکز سیستان شهر زرنگ و به گفتة اروپائی ها «درنگیانا» بوده است. به قول ملک الشعرای بهار: « این شهر در هجوم تیمور خراب شد و در فتنه‏هاى ازبك و هرج و مرج اواخر عهد صفویه و انقراض ملوك سیستان از عمران افتاد و امروز در محل آن شهر قریه كوچكى است معروف به «ناد على» (؟) و در جنب آن قریه، تلّ بزرگیست و بر فراز آن تل هنوز آثار خرابه‏هاى ارگ زرنگ بر پا و قلعه و با روى كهن آن برجاست.» [1]  

نویسنده تاریخ سیستان / حدود قرن چهارم هجری/ با ادبیات کهن و زیبای دری نوشته است: «علماء بزرگ خاستند از سیستان، اندر باب فقه و ادب و قراءت و تفسیر؛ چنانكه به حرمین (مکه و مدینه) و شام (سوریه) و عراقین (عراق و ایران کنونی) محتاج ایشان بودند و كتب ایشان خواندند و كنون میخوانند ... و به هیچ جاى مردم نباشد به نان و نمك و فراخ معیشت چون مردم سیستان؛ زآنچه عرصه شهر و سواد ایشان فراخ است و نعمت از هر لونى (رنگی) دارد و تا بودند آن دیدند كه بخوردند و بدادند و عادت كریم ایشان خود این بود و این بودست و همین باشد تا آنگاه كه جهان سپرى شود.» [2]

نویسندگان انگلیسی و ایرانی معاصر همه مُقر و متفق اند که شاهان و شهزادگان کیانی سیستان ( نیمروز) و هیلمند تا قرن هجده یعنی تا ظهور نادرقلی افشار و آمدن ابدالیان افغان، در سرزمین سیستان ( نیمروز) و هیلمند به طور موروثی فرمانروائی می کردند.

نگارنده عین آنچه را که این نویسندگان در نوشته ها و کتابهای خود نوشته اند در اینجا یاد آور شده و خودم از اظهار نظر پرهیز میکنم. دکتر پورداود گوید: «در روی مسکوکات ملوک کیانی یعنی امرائی که در عهد سلجوقیان و صفویان، حکومت سیستان میراثی آنان بوده و خانوادة خود را به پادشاهان کیانی داستانی (؟) منسوب می دانستند، نیمروز نقش شده است. در معجم البلدان در ماده کلمة سجستان مندرج است که کیکاوس زمین داور را خاص رستم قرار داد و در بُست (لشکرگاه. ک) خرابة طویلة اسب رستم موجود است. در شهر کرکویه در شمال زرنج آتشکده ای بر پا بوده که بخصوصه نزد زردشتیان محترم بوده و در نزد اهالی چنین شهرت داشته که رستم گنبدش را ساخته است.

کوه خواجه در سیستان را اهالی نیز کوه رستم می نامند. گذشته از اینکه این گونه اسامی در سیستان یاد آور پهلوانان و بسا یاد آور داستان پادشاهان کیانی است. خرابه های بسیار که در سراسر این خاک و در کنار رود هیرمند  موجود است، نیز یاد آور عهد کهن و قدمت تمدن آن سرزمین است... این سرزمین وطن اصلی کیانیان شمرده شده، در بند هشت فصل 21 صفحه 7 مندرج است: «کیانسه (هامون) محل خاندان کیانی است... بی شک سیستان در قدیم به خرابی و بیچارگی و کم جمعیتی امروزه نبوده... خرابی عمدة سیستان در عهد استیلای تیمور لنگ (771- 708 هجری) روی داد. این درندة مغولی جویها و بندهای سیستان را ویران نمود از آن جمله است بند معروف رستم.

هولدیچ می نویسد: «سیستان در قدیم  انبار گندم آسیا بود و ممکن است هم دیگر باره چنین بشود در صورتی که طرز آبیاری بسیار عالی آن را که در قدیم معمول بود بسر کار آورند.» سون هدین هم که خود این مملکت را دیده و تحقیقات عالمانه در آنجا کرده در این موضوع دانشمند فوق را تصدیق میکند.» [3]

مک ماهون یک ژنرال  انگلیسی و یکی از چند نویسنده «جغرافیای تاریخی سیستان» می نویسد: «تا حدود قرن دهم میلادی، سیستان یک ولایت بسیار غنی، آباد و دارای تمدن عالی بوده و ثروت فراوانی داشت. اما همین ثروت زیاد و دارائی فراوان، بلای جان آن گردید، زیرا قبائل و طوایف وحشی یکی بعد از دیگری بر این سرزمین هجوم آورده و آن را غارت نمودند. محمود غزنوی، چنگیزخان، تیمور لنگ و دیگران [چون نادر قلی افشار. ک]  از جملة معروف ترین یغما گرانی بودند که بر سیستان دست یافته و بعد از غارت و ویرانی آنجا، سکنه را در فقر و فلاکت بجا گذاشتند. تیمور در جنگ اول خود با سیستانی ها، از آنها شکست خورد و خود نیز زخمی برداشت که باعث لنگی وی گردید و به این صفت یعنی تیمور لنگ معروف گشت. تیمور لنگ به عهد خود وفا نمود که روزی مجددا بر گشته و سکنة سیستان را به منظور انتقام کشی، قتل عام نماید. باید اذعان کرد که وی به عهد خود کاملا وفا نمود و بعد از چندین سال دو باره به سیستان مراجعت نموده و این ولایت را به معنای واقعی خود خراب و و یران ساخت و تمام سکنه را از دم تیغ بی دریغ گذراند. سکنة شهر زرنج که آن زمان پایتخت سیستان بود، مردانه مقاومت کردند. [4] فامیل کیانی که مدعی هستند نسب از سلسلة کیانیان برده و از اولاد کَی یا کیقباد مؤسس سلسلة هخامنشی (؟) می باشند، گاهگاهی در طول تاریخ و گذر ایام، قیام کرده اند تا شاید بتوانند به اوضاع سیستان سر و صورتی بدهند و قدرت و مجد و عظمت گذشتة آنرا باز یابند. ولی تلاش آنها بیهوده بوده و به منظور خود نرسیده اند، زیرا خود آنها هم مانند سرزمین شان رو به انحطاط و زوال هستند. امروزه فقط عدة معدودی از فامیل کیانی در منطقة سیستان زندگی میکنند که آنها هم در فقر و فلاکت بسر می برند. [5] سلسلة کیانی که مدتها بر سیستان و درة هلمند حکومت میکردند، بالاخره توسط نادرشاه در اوائل قرن 18 میلادی از قدرت ساقط گردید.»[6]

گلد اسمید یکی از نویسندگان دیگر کتاب یاد شده نیز زوال کیانیان نیمروز به دست نادر قلی افشار را شرح داده و نوشته است: «اینک ما به دورة نادر شاه افشار میرسیم و از این دوره به بعد می باید تاریخ سیستان به دقت تحقیق شود، زیرا از این به بعد تاریخ آن از حال افسانه (؟) خارج شده و جزئیات آن [برای غربیان] روشن است. در هرحال حکومت سیستان در عهد سلاطین صفویه معلوم است که در دست ملوک کیانی بوده است. آن ها هم مدعی بودند نسبت شان به سلاطین کیان میرسد. در هنگام حملة افغان به ایران، ملک محمود کیانی حاکم سیستان بود و این شخص یا از راه حیله و یا از طریق بندوبست با مهاجمین، در آن زمان نه تنها حکومت سیستان را برای خود حفظ کرد، بلکه مشهد و قسمتی از خراسان را هم ضمیمة حکمرانی خود کرد. شاهد خوبی در دست است که وقتی طهماسب میرزا پسر سلطان حسین (صفوی] برای کمک به ملک محمود سیستانی متوسل شد، با اینکه ملک محمود دارای قدرت کافی بود هیچ کمکی نکرد و قوای خود را به نفع خود به کار برد. خلاصه ملک محمود بعدها به جزای خود رسید و به دست نادرشاه افشار مقتول شد و یکی از منسوبان ملک محمود، موسوم به ملک حسن کیانی به جای او منصوب و حکومت سیستان به او واگذار شد... اما این نیز در تاریخ ضبط است که حکمرانان کیانی در مقابل نادرشاه و برادر زادة او عادل شاه مقاومت کردند. اسامی فتح علی خان و لطفعلی خان و رشادت های آنها در جنگها هنوز ورد زبانها است و سکنة سیستان آن ها را فراموش نکرده اند. عقب نشینی امرای کیانی در مقابل قشون نادر از کنار رود هیرمند تا کوه خواجه، در تاریخ این ولایت، واقعة معروفی است. پس از مرگ نادر و عادل شاه، سیستان و بعضی نواحی دیگر به دست احمد خان ابدالی افتاد. این واقعه در 125 سال قبل بوده، یعنی زمانی که افغانستان دولت مستقلی شد. (5- 1162 ق= 51- 1748 م).

درست از همین تاریخ است که کمیسر افغانستان روی آن ایستاده و ادعا میکند. وی معتقد است که سیستان قسمت لا یتجزای مملکت افغانستان است... دلایل کمیسر افغانستان تقریبا به قرار ذیل است: سلیمان کیانی تحت اوامر احمدشاه ابدالی حکومت سیستان را داشت. این شخص دختر خود را به همسری پادشاه افغانستان درآورد. در جنگها قشون به کمک پادشاه فرستاد و مالیات سیستان را به عمال او پرداخت (1160 تا 1187 ق). در زمان تیمورشاه افغان، زمان خان پوپلزائی حاکم سیستان بود. همین شخص یاغی شده و بعد مغلوب گردید (1187-1207 ق). در زمان محمودشاه افغان، بهرام خان کیانی حاکم سیستان بود و این شخص دختر خود را به کامران پسر محمودشاه داد. هنگامی که محمودشاه عازم تسخیر قندهار بود، رؤسا و سرکردگان سیستانی همراه اردوی او بودند.»[7]

« جلال آباد[8] توسط ملک بهرام خان، آخرین پادشاه کیانی، به افتخار بزرگترین پسرش، جلال الدین[9] ساخته شده است. جلال الدین را همراه با پدر پیرش از سیستان راندند و نامبرده به هرات رفت در حالی که پدرش در روستای کاچیان رحل اقامت گزید. شاه کامران به جلال الدین کمک کرد و بعد از مرگ ملک بهرام، همراه جلال الدین به سیستان لشکر کشی و آن را اشغال کرد و مجددا جلال الدین را به حکومت سیستان نصب کرد. سیستانی ها در مقابل شاه کامران صف آرائی کردند ولی در یک جنگ کوتاه به سرعت مغلوب شدند. بعد از رفتن شاه کامران، مخالفین جلال الدین مجددا سر بر افراشته و او را مغلوب و از سیستان بیرون کردند. با این کار به حکومت سلسلة کیانی برای همیشه خاتمه داده شد. بعد از اخراج جلال الدین، محمد رضا خان و هاشم خان قدرت را بین خود تقسیم کردند. ابراهیم خان بلوچ هم از فرصت استفاده کرده با تصرف مناطق دور و بر جهان آباد، قلمرو خود را به ساحل چپ هلمند توسعه داد. در واقع جهان آباد را خود ملک بهرام شاه در زمان حکومت خود به ابراهیم خان بخشیده بود.»[10] «... این واقعه مصادف بود با محاصرة هرات از طرف محمدشاه (1254 ق= 1837 م)، و لذا دیگر نشد کمکی به سیستان برسد. محمد رضا و هاشم خان و بلوچ ها متصرفات کیانیان را بین خود شان تقسیم کردند.»[11]

«طبق روایات محلی، قلعه فتح آخرین پایتخت شاهان کیانی بوده است و وقتی نادرشاه به آنان حمله کرد، آخرین پادشاه کیانی از قلعة فتح فرار کرد و به قلعة بالای کوه خواجه پناهنده شد.»[12]

«داستان قلعة فتح به این صورت بیان میشود که امیر فتح علی خان کیانی در اثر حملة قوای نادرشاه، مجبور شد ساحل رود هلمند و قلعة فتح را تخلیه کند و به کوه خواجه پناه برد. احتمال دارد که قلعة فتح به افتخار مقاومت چندین سالة امیر فتح علی در مقابل قوای نادر، نامگذاری شده باشد.»[13]

ویرانه های حزن انگیز یا شهر کیانیان نیمروز

بجز جلال آباد و قلعه فتح، خرابه های بنای «کَی» یا «ناد علی»[14] در هیلمند نیز از جمله ویرانه های حزن انگیز کیانیان نیمروز است.

تیت نویسنده معاصر غربی گوید: «سکنة محلی، ویرانه های ناد علی را شهر کیخسرو می نامیدند، که سومین پادشاه از سلسلة کیانی بوده است. بعضی محققین(؟) کیخسرو را همان کوروش هخامنشی (؟) میدانند که نویسندگان یونانی از آن یاد کرده اند و در حدود سال 558 قبل از میلاد به تخت سلطنت امپراطوری پرشیا جلوس کرده است. بازماندگان نسل کیخسرو هنوز هم در سیستان زندگی می کنند. اما هیچ نشانی از روزهای خوب گذشته باقی نمانده و در همان اراضی که اجداد شان قرنها با جلال و جبروت سلطنت کرده اند، با عسرت و نداری بسر میبرند.» [15]

« تقریبا در تمام ولایت سیستان، هر رود خانه یا عارضة  قابل توجه فیزیکی به نحوی به روایات اساطیری روزهای قهرمانی گذشته مربوط میگردد. از جملة این موارد میتوان به قلاع سام و زال، کانال گرشاسب، دک تیر (مربوط به تیر رستم)، چخانسور ( مربوط به ازدواج دختر رستم)، آخور اسب رستم در قرنین، بند رستم در رودبار، قصر و آتشکدة رستم در کرکویه و غیره اشاره نمود. دکتر بیلو که همراه میسیون ژنرال پولاک در سیستان بود، شنید که که ویرانه های بین رودبار و چهار برجک به روایات مربوط به کیخسرو و کیقباد ارتباط دارند. چون امروزه کیانی ها هر نوع اتحاد و اتفاق خود را با افغانها و بلوچ ها انکار میکنند، میتوان حدس زد که احتمالا در دورة اشغال ولایت توسط سَکان ها (سکا ها)، اشرافیت محلی در مقابل آنها ایستادگی کرده و سعی در حفظ افتخارات محلی خود داشته است. شاید به همین دلیل است که امروزه چنان گنجینة قابل توجهی از روایات اساطیری حفظ شده است.» [16]

سایکس در باره ویرانه های نادِ علی و ویرانگری نادر قلی افشار نوشته است: «... همان طور که جلو می رفتیم، مناظر عجیبی پیش روی ما ظاهر شد. منظره ی شهرهای مرده که مانند گورستان های غول آسا  در هردو طرف رودخانه، کیلومترها گسترده بودند، باقی مانده حزن آور، مساجد و خانه های سرپا و سفید گسترده شده روی هکتارها نخاله، توده های سفالینه شکسته، تپه های خاکی ناشی از ریزش خرابه ها. بارندگی در این ناحیه آن قدر کم است که گذشت یک قرن ونیم نتوانسته آثار و بقایای وحشی گری های نادرشاه ضمن اشغال سیستان را شسته و از بین ببرد یا حتی تاثیری در جهت محو این آثار داشته باشد. منطقه پر از باقی مانده شهرهای کیانی بود، شهرهایی که روزگاری تحت حکومت ملوک کیانی در اوج رونق و آبادی بودند. مقبره های آجری برخی از این ملوک در جنوب منطقه و برخی دیگر در حاشیه شمال مکران یافت می شوند. نادرشاه و چپاولگران حرام زاده اردوی وی را، به حق می توان فرزندان خلف یغما گران وحشی مغول و تاتار نامید. آن ها آنچه که توانستند بردند و آنچه که نتوانستند ببرند، ویران کردند. درست مانند کاری که یک گروه بابون (نوعی میمون) های افریقای جنوبی در باغ انگور انجام می دهند. اگر علایم و باقی مانده های سیستم عظیم کانال های آبیاری و آبرسانی نبود، انسان نمی توانست گستردگی و دامنه ی این ویرانی های کیانی را باور نماید، کانال هایی که روزگاری برای انحراف آب از هیرمند و آبرسانی به مرکز مسکونی دره هلمند، احداث شده بودند.» [17]

بجز نادعلی «منظره قلعه بُست [در لشکرگاه] بسیار تماشایی و گاهی جادویی است. در بعضی قسمت های حاشیه هیلمند خاکریزها یا گورهایی وجود دارند که ساختمان آنها بسیار قدیمی اند... اما با تمام این مزایا، متاسفانه این خاکریزها [امروز] در دست مردمی قرار دارد که شاید بتوان آنها را غارتگر ترین و بیرحم ترین نژادهای تمام آسیا دانست.» [18]

بازماندگان بخت گشته کیانی

دریغا و افسوسا ! ملک محمد عظیم (خان ملک)آخرین بازمانده بخت بر گشتة کیانی پس از کشتار و ویرانی نادر شاه افشار تا 149 سال پیش از این (1388 ش) در هیلمند زنده بوده است و هم اکنون نمی دانیم که فرزندان آنها در کجایند؟

لندور در باره این آخرین بازمانده کیانی  می نویسد: « گفته میشد که محمد عظیم نسب از کیانیان می بَرد و به تاریخچه و هر چیزی در مورد فامیل کیانی آگاهی دارد. [19] خاندان کیانی تا حدود چهل سال پیش (یعنی 1160 ق = 1239 ش) [189 سال پیش از این (1388ش) ] هنوز قدرت خود را در سیستان حفظ کرده بودند. محمد عظیم مرد خوش سیما و خوش هیکلی بود و خود را از نژاد برتری می دانست. اما در صحبت هایش چندان تفاوتی بین واقعیت و افسانه قایل نمیشد. با این حال جای تعجب بود که چگونه مردی چون او که تمام عمر خود را در یک روستای کوچک گذرانده بود، آن همه اطلاعات از همه چی و همه کس داشت. او از ماشینهای پرنده، زیردریائی و بالن هائی که فرنگی ها میساختند مطلع بود. عقاید او تا حدی حیرت انگیز بود، ولی مرد بسیار با هوشی به نظر می آمد. مسایلی را که به وی توضیح میدادم سریعا می گرفت. بعد از سیاست، بیش از همه به پیشرفت های جراحی در طب علاقه داشت. او مطمئن بود که روسیه و انگلیس بر سر سیستان با هم در حال کشمکش هستند. او نمی دانست که کدام یک از این دو ملت قوی تر هستند ولی آنچه از خود روسها شنیده بود، حکایت از برتری روسیه داشت. ولی وقتی به حرفهای من گوش داد کاملا قانع شد که انگلیس قوی تر میباشد. او از من می پرسید: «به نظر شما کدام یک قوی ترند؟» من جواب دادم: «البته انگلیس، بدون هیچ تردیدی.» و او گفت: « شما فکر میکنید که پادشاه انگلیس یک مقرری برای من تعیین خواهد کرد که تا آخر عمرم را در رفاه بسر ببرم و نیازی به کار کردن نداشته باشم؟» جواب دادم: « پادشاه انگلیس معمولا به افراد تنبل مقرری نمی دهد. مقرری ها مخصوص افرادی هستند که برای کشور شان کارهای مهمی انجام داده باشند.» محمد عظیم گفت: « شما از یک طرف می گوئید که پادشاه شما ق تیت در کتاب سیستان خود می نویسد: «ارباب سیف الدین نیز آخرین بازمانده خانواده ای بود که در گذشته وزرا و عمال معتمد ملوک کیانی بوده اند...خانواده وی در گذشته چنان پر جمعیت بوده که یکهزار مرد جنگی به دولت میداد. با زوال خاندان کیانی، خانوده ارباب سیف الدین نیز به فنا گرفتار شد. امروزه حکام افغانی تسهیلات پیشین را از این خانواده گرفته اند. شرافت خانوادگی و تربیت عالی، علیرغم عسرت و نداری وی را از هم وطنان و همسایگانش متمایز کرده است. وی یادگار دردآور روزهای خوب گذشته خانواده خود و چشم و چراغ آن ها میباشد. ارباب سیف الدین و محمد دادی هردو انسان های پیر هستند و طبق قانون طبیعت مهمانان چند روزه این دنیا می باشند. با مرگ آنها تمام عِلم سیستان و روایات قدیمی که در سینه آنها نهفته، در خاک مدفون خواهند شد، روایاتی که بر رسی و تحقیقی مستقلانه، صداقت آنها را تایید کرده و به دیده تحقیر نگریستن به آنها نشانگر عدم حس مسؤلیت می باشد.» [21]

منابع:

[1]  تاریخ سیستان، چ بهار، زیرنویس صفحه 22

[2]  تاریخ‏ سیستان، متن، ص13 / چ بهار

[3]  دکتر پورداود، یشتها / 2/ صص293- 294- 295

[4]  مکماهون، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، صص365- 366

[5]  مکماهون، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص 367

[6]  مکماهون، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص 360

[7]  گلد اسمید، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، صص 265- 266

[8]  جلال آباد شهر کوچکی با حدود پنجصد خانه است که در دشتک در حدود 14 میلی جنوب شرقی شهر ناصری در ساحل راست کانال اصلی که از رود هلمند در جهت غرب کشیده شده، واقع است. نک: لندور، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص 654

[9]  راولینسون مینویسد: «مؤلف «هفت اقلیم» که اثر خود را در انتهای قرن 16 (؟) میلادی تألیف کرده معتقد است که حاکم سیستان در آن زمان ملک جلال الدین بوده و نامبرده خود از اخلاف کیخسرو به شمار می رفته است.» راولینسون، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، توضیحات 71، ص 338

[10]  اوئن اسمیت، جغرافیای تاریخی سیستان، ، ص230 / نیز نک: راولینسون، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، توضیحات 71، ص 338

[11]  گلد اسمید، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص 269

[12]  اسمیت، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص181

[13]  به نقل از گلد اسمید، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، توضیحات ص249

[14]. نک: اسمیت، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص 182

[15]  تیت، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص740

[16]  راولینسون، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص320- 321

[17]  سایکس، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص 483

[18]  فریه، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص 111

[19]  لندور، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص 668 





نوع مطلب : شجره نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 21 بهمن 1392
AMIRKIA KIYANI

ملوک نیمروز یا خاندان کیانی سیستان دومین سلسله از صفاریان بودند که شصت سال پس از دست یافتن سلطان محمود غزنوی به امیر خلف بن احمد بن محمد در قلعه طاق در ۳۹۳ هجری قمری دوباره زمام حکومت  سیستان را به دست گرفتند و با پیوستن به سلجوقیان جلال و عظمت بسیار یافتند. دورهٔ فرمانروایی ملوک نیمروز بر سیستان از غزنویان تا نیمه‌های سلطنت ناصرالدین شاه قاجار ادامه یافت. در دوران سلطنت قاجاریان، ملوک نیمروز، رفته‌رفته قدرت سیاسی و نفوذ اجتماعی و اقتصادی خویش را از دست دادند و سرانجام با برگماری خاندان علم به عنوان حاکم سیستان، تقریباً از صحنهٔ سیاسی سیستان به کنار رفتند.

محدوده ملوک نیمروز (با عنوان ملوک سیستان)

تاریخ نویسی ملوک نیمروز

سیستان با قدمت و نقش‌آفرینی خویش در تاریخ سیاسی ایران، از کهن‌ترین روزگاران تا دوران معاصر، از روند سنّت تاریخ‌نویسی محلی در ایران برکنار نبوده‌است. با توجه به تاریخ کهن و نیز با در نظرداشتن نقش فرهنگی و تمدّنی سیستان در زمینه ادبیات فارسی در ایران پس از اسلام، به‌نظر می‌رسد می‌توان ریشه‌های پیدایش تاریخ‌نویسی در ایران پس از اسلام را نیز در تاریخ‌نویسی محلی سیستان جستجو کرد. از بررسی متون تاریخی مربوط به ملوک نیمروز برمی‌آید که به دلیل استمرار سنّت سیاسی و سلسله‌ای در سیستان تا دوره معاصر نوعی رسم یا سنّت تاریخ‌نویسی در دستگاه آنان حفظ شده‌است. در این زمینه سه کتاب زیر را می‌توان نام برد.





نوع مطلب : شجره نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 21 بهمن 1392
AMIRKIA KIYANI

میرزا محمد علی خان صفاری ملقب به "امین دیوان"، بزرگتری نفئودال لاهیجانی که در سال ۱۲۷۶ه. ق (۱۸۶۰ م) حکومت لاهیجان را به دست گرفته‌بود.

وی از نوادگان خاندان کیانی و صفاری عمرولیث صفاری از بنیانگذاران سلسله صفاریان (۲۴۷ ه. ق تا ۳۹۳ ه. ق) بود.

املاک امین دیوان صفاری

گسترهٔ املاک امین دیوان از شمال به دریای خزر، از غرب به کناره‌های شرقی سپیدرود، از جنوب به کوههای البرز و از شرق به حدود لنگرود می‌رسید.

بیشترین مراکز تجاری شهر لاهیجان از قبیل حمام تاریخی گلشن تا کاروانسرای محمدعلیخانی که هم اکنون با این نام برقرار است به وی تعلق داشت.

وی همچنین در رشت نیز املاک زیادی داشت و خانه بزرگ وی در خمیران زاهدان رشت واقع شده‌بود.

نوادگان و بازماندگان

از بازماندگان خاندان امین دیوان، نوادگان صفاری از اصغر خان صفاری و همسرشان قدرت السلطنه صفاری در قید حیات و در شهر لاهیجان زندگی می‌کنند.





نوع مطلب : شجره نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 21 بهمن 1392
AMIRKIA KIYANI

سید نادرشاه كیانی، فرزند گوهرخان، فرزند شاه حسین، فرزند شاه عبدالهادی ازاولادة سید شاه صالح مشهور به ابدال است.گوهرخان درسال 1276 خورشیدی یعنی 111 سال قبل ازامروز درعصرحكمروایی امیرعبدالرحمن خان دركولاب مهاجرشد وسید نادرشاه درآنجا چشم به جهان گشود.اویكساله بود كه پدرش سید گوهرخان دارفانی راوداع گفت وبعد ازآن اوبابرادرش سید فریدون خان یكجا زنده گی میكرد. سید فریدون،جوان باهنروآگاه بود. اودرآن ایام رهبرمذهبی اسماعیلیان افغانستان بود.اودرسن سی وسه سالگی درسال 1287 خورشیدی وفات كرد.درآن ایام سید نادرشاه كیانی یازده سال داشت؛ بعد ازسید فریدون، سید تیموركه پسردوم سید گوهرخان بود ازجانب سلطان محمد شاه، آقاخان سوم به حیث رهبرمذهبی اسماعیلیان افغانستان انتخاب گردید. سید تیمورخان درعصرامیرحبیب الله خان فرزند امیرعبدالرحمن خان ازكولاب عـازم افغانستان گردید. اومـــدتی درینگـــی قلعه” جنگی قلاع ” وبهارك تالقان وخان آباد زنده گی كرد. بعد ازیكسال به امر و اجازة امیرحبیب الله خان به كابل آمد. بعد از دو سال به فرمان امیرحبیب الله خان به قند هارتبعید شد. بعد ازتبعید دوسال، به سفارش سلطان محمد شاه، آقاخان سوم به دولت افغانستان، دوباره وارد كابل گردید.سید نادرشاه طفل كنجكاووپراستعداد بود؛ بعد ازكسب تعلیمات مختصردینی وآموزش سواد شیوة خط آموزی، با پشتكاربه تحصیل دانش وشعرگویی پرداخت. او تاعمر28 سالگی درآواره گی وتبعید گذرانید وبعد از فوت سید تیمور خان به حیث رهبرمذهبی اسماعیلیان افغانستان مقررگردید. دوران زندگی اومصادف با بحرانهای سیاسی درافغانستان گذشته است.دوران آواره گی در عصرامیرعبدالرحمن خان، دوران تبعیدی امیرحبیب الله خان وامارت امان الله خان، حكومت كوتاه حبیب الله كلكانی مشهور به «بچه سقاؤ» دوران جنگ نادرخان با حبیب الله كلكانی دركابل وپكتیا و قندهار و دوران چهل ساله سلطنت محمد ظاهرشاه.اودرسال 1349 به عمر75 سالگی وفات كرد. آرامگاه اودرسرزمین اجدادی اش در درة كیان است. اوشاعرعارف ومرد دانشمند عصرخود بوده است. اوبادانشمندان عصرخود چون ملك الشعراء قاری عبدالله، عبدالرحمان لودین، صلاح الدین سلجوقی، عبدالحق بیتاب، استاد خلیل الله خلیلی، محمد ابراهیم صفا، شایق جمال، حبیب نوابی، خال محمد خسته وده هاتن ازدانشمندان ونویسندگان دولت هم صحبت وهم نشین بوده است وبه شعرا ودانشمندان واهل قلم صله ها وتحفه ها میداد. با وصفیكه او به حیث رهبرمذهبی اسماعیلیان وظیفة تنظیم امورمذهبی را به دوش داشت ودراوضاع نابه سامان عصرخود با انواع مشكلات سیاسی ومحلی رو به رو بود، با آن همه مصروفیت ها اوتوانست كه 56 عنوان كتاب درامورمذهبی، تاریخ، غزل و اشعارعرفانی را دردوران حیات خود تألیف کند كه عده یی ازآن ها در زمان خودش نیز به چاپ رسیده بود.

تاریخ غریب كه درسال 1317 هجری خورشیدی به چاپ رسیده، حاوی سرگذشت اعضای خانواده وشخص خود سید نادرشاه كیانی است كه ازحوادث سیاسی وتاریخ صد سال اخیر در افغانستان حكایت میكند ومعلومات دقیق رابرای مؤرخان و علاقه مندان تهیه دیده است

این هم یک نمونه یی از اشعار سید نادر شاه کیانی:

فقیر

فقیرم خرقه یی پشمینه دارم
ولی مهربتی درسـینه دارم
زپشم میش دارم خـرقه دربر
دلم باشد بـه نور حق، منور
كـف خاكم، نـگویم نورپاكم
زخـود آگه  فقـیر درد ناكم





نوع مطلب : شجره نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 21 بهمن 1392
AMIRKIA KIYANI