تبلیغات
گالری برتر ایرانیان - داستان جالبی درباره ی انیشتن
 
گالری برتر ایرانیان
برای نو شدن دیر نیست
درباره وبلاگ


من امیرکیا هستتم.
امید وارم مطلب مورد نظر خود را در این بلاگ پیدا کنید.
با تشکر از بینندگان

مدیر وبلاگ : AMIRKIA KIYANI
نظرسنجی
کدام کمپانی خارجی محصولات بهتری را تولید میکند؟











برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می‌داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می‌کرد. یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه کسی احساس خستگی می‌کند؟ راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند، سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند. عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی‌شناخت و طبعا نمی‌توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد. او قبول کرد، اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده‌اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.


همینطور نیز شد اما از جایی که راننده ی باهوشی داشت هنگامی که از او سوال های سخت پرسیده شد او گفت این سوالها اینقدر آسون هستند که حتی راننده ی من هم میتونه این سوال ها را جواب بده سپس انیشتن از میان جمیعیت بلند شد و به سوال ها پاسخ داد.





نوع مطلب : داستان کوتا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.