تبلیغات
گالری برتر ایرانیان - داستان کوتاه ملا نصرالدین
 
گالری برتر ایرانیان
برای نو شدن دیر نیست
درباره وبلاگ


من امیرکیا هستتم.
امید وارم مطلب مورد نظر خود را در این بلاگ پیدا کنید.
با تشکر از بینندگان

مدیر وبلاگ : AMIRKIA KIYANI
نظرسنجی
کدام کمپانی خارجی محصولات بهتری را تولید میکند؟











برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




اخبار،سرگرمی,آشپزی,مد,روانشناسی,اینترنت

ملا نصر الدین,حکایت ملا نصر الدین,داستان ملا نصر الدین

متن حكایت
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد.

 

تا اینكه مرد مهربانی از راه رسید و از اینكه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آورده‌ام.

«اگر كاری كه می كنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشكالی ندارد كه تو را احمق بدانند.»

 

منبع:



نوع مطلب : داستان کوتا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.