تبلیغات
گالری برتر ایرانیان
 
گالری برتر ایرانیان
برای نو شدن دیر نیست
درباره وبلاگ


من امیرکیا هستتم.
امید وارم مطلب مورد نظر خود را در این بلاگ پیدا کنید.
با تشکر از بینندگان

مدیر وبلاگ : AMIRKIA KIYANI
نظرسنجی
کدام کمپانی خارجی محصولات بهتری را تولید میکند؟











برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می‌داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می‌کرد. یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه کسی احساس خستگی می‌کند؟ راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند، سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند. عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی‌شناخت و طبعا نمی‌توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد. او قبول کرد، اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده‌اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.


همینطور نیز شد اما از جایی که راننده ی باهوشی داشت هنگامی که از او سوال های سخت پرسیده شد او گفت این سوالها اینقدر آسون هستند که حتی راننده ی من هم میتونه این سوال ها را جواب بده سپس انیشتن از میان جمیعیت بلند شد و به سوال ها پاسخ داد.





نوع مطلب : داستان کوتا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI

در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی می کرد که

سالها بچه دار نمی شد. او نذر کرد که اگر بچه دار

 شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند.

بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد! روز اول یک شیرینی

 فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد

 خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن

روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک جعبه

بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود

 روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست

 حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی

 آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و

 یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود!

روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان

 آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد..

حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست

 مغازه اش را باز کند، با چه نظره ای روبرو شد؟

*

*

*

*


فکرکنید. شما هم یک ایرانی هستید.

.

.

.

.

 

فکر کنید خیلی راحت کاریه که هممون میکنیم

 

 


*

*

*

*

*
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین،

 دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می زدند که

 پس این مردک چرا مغازه اش را باز نمی کند





نوع مطلب : طنز، داستان کوتا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI
این عبارت را در گوگل سرچ کنید

sqrt(cos(x))*cos(75x)+sqrt(abs(x))-.7)*(4-x*x)^.2, sqrt(9-x^2), -sqrt(9-x^2) from -4.5 to 4.5, -x



چه می بینید







نوع مطلب : طنز، سرگرمی و جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI

ارتباط با پول و زندگی ,خرج کردن ,پس‌انداز کردن


تصوری که شما از پول نزد فرزندتان شکل داده‌اید چگونه است؟ آیا فرزندتان به پول همچون امری مادی و ثابت نگاه می‌کند؟ در این نوشتار، 8 درس پولی گردآوری شده که با آموختن آنها به فرزندانتان، می‌توانید امیدوار باشید نگاه پولی و مالی وی شکلی کمابیش درست‌تر به خود گرفته است.

پول را تصاحب کن، اما اجازه نده پول تو را تصاحب کند.
همان قدر که اهمیت دارد به فرزندتان بیاموزید که از بدهی اجتناب کند، به آن اندازه مهم است که او را از تبدیل شدن به فردی که تنها شهرتش خسیس بودن است نجات دهید. بنابراین لازم است به فرزندان خود بیاموزید که ما می‌توانیم مالک پول شویم، اما اگر در این مالکیت افراط کنیم، پول مالک ما خواهد شد. این اتفاقی است



ادامه مطلب


نوع مطلب : رواشناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI

كودك سالم ,نقاط ضعف كودك ,كمبود اعتماد به نفس درکودک

- متناسب با سن خود حرف می‌زند و اصلا از لحاظ شاخص‌های تكاملی مشكلی نداشته و ندارد.
- در هر سنی خود را به اندازه مطرح می‌كند. انتظار دارد دیگران به او توجه كنند، ولی هرگز اجازه نیافته توقع داشته باشد همه فقط به او نگاه كنند.
- می‌تواند به مدت متناسب با سن دور از پدر و مادر به سر برده و از بازی و تعامل با سایر اطفال و بزرگترها لذت ببرد.
- به فكر دیگران (از جمله پدر و مادر) است، ولی نه در حدی كه خود را فدای دیگران كند. شراكت را بر انزوا ترجیح می‌دهد.
- از موفقیت در درس،‌ ورزش، موسیقی و... لذت می‌برد، ولی نه آنكه فكر كند تمام هدف وی شاگرد اول شدن است و اگر نشد دنیا به پایان رسیده است. از شكست عبرت می‌گیرد و به یك موجود افسرده و سرخورده تبدیل نمی‌شود.
- فرق رقابت را با احساسات درك می‌كند. وقتی به حوالی بلوغ برسد گروه هم سن و سال را بر دایره خانواده ترجیح می‌دهد، جوك می‌گوید، تیم ملی و قهرمانان معروف ورزشی را می‌شناسد، از سیاست، دین و پیشرفت‌های علمی دنیا باخبر است و خود را با علم جدید وفق می‌دهد، به سر و وضع ظاهر خود به اندازه معقول می‌رسد و از مدهای جدید و هنرپیشگان كشور خود بی‌خبر نیست.
- در اواسط تا اواخر نوجوانی، شغل احتمالی آینده خود را برگزیده است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : سلامت و درمان، رواشناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI

داستانهای مثنوی,داستانهای مثنوی معنوی,داستانهای مثنوی مولانا



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI

حکایت آهو در طویله خران,حکایت,حکایت جالب,حکایت طنز



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI

اخبار،سرگرمی,آشپزی,مد,روانشناسی,اینترنت

ملا نصر الدین,حکایت ملا نصر الدین,داستان ملا نصر الدین



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI

داستان,داستان گوهر پنهان,حکایت گوهر پنهان



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI

مرد فانوس به دست,داستان مرد فانوس به دست,داستانک,سرگرمی,سایت سرگرمی

در خبرها اورده اند که مردی صبح گاهان برای ادای نماز صبح روانه مسجد شد در راه پایش سر خورد و در گودالی اب فرود آمد به منزل برگشت و پس از تعویض لباس دوباره روانه مسجد شد .

دوباره همانجا سر خورد و به گودال افتاد. مرد به سوی خانه برگشت برای بار سوم لباس پوشید و روانه خانه خدا گردید.

وقتی به گودال آب رسید دید مردی فانوس به دست منتظر او ایستاده ...

مرد فانوس به دست گفت من منتظر تو هستم تا تو را به سلامت به  مسجد رسانم

عابد قصه ما از او تشکر کرد و با هم روانه مسجد شدند

وقتی به مقصد رسیدند مرد عابد قصه ما از مرد فانوس به دست پرسید

تو که هستی و برای چه به من کمک کردی .. مرد فانوس به دست جواب داد ....

من شیطانم .. بار اول که به زمین خوردی دوست میداشتم که ازبرگشتن منصرف شوی

 ولی تو با برگشت خود موجب  شدی خداوند تمام گناهان خویشاوندانت را عفو نمایدو در مرتبه دوم که به زمین خوردی لباس پوشیدی و برگشتی.

خداوند گناهان تمام مردم دهکده ات را بخشید.

ترسیدم اگر بار دیگر به زمین بخوری خداوند به خاطر تو از سرتقصیرات تمام مردم زمین بگذرد بنابراین چاره را در آن دیدم که شما را به سلامت به مقصد رسانم.




نوع مطلب : داستان کوتا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گالری برتر ایرانیان

       نظرات
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393
AMIRKIA KIYANI


( کل صفحات : 65 )    1   2   3   4   5   6   7   ...